اگر رسم بی وفائی بازیهای سر نوشته
یه شروع بی نظیره واسه شعرهای نگفته
اگرافسوس می خوره باز خاطرات بی نشونه
یه تلنگری به عشق که سرش خیلی شلوغه
اگه تنها راه رفتن واسه اثبات حقیقت
خنده داره که بگم عشق این شده براش یه عادت
اگه محرم نگاهت توبه آسمان سفر کن
که هنوز فاصله داره عشقی که اینجا تا اونجاست
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه 1/4/90 ساعت 12:5 عصر موضوع | لینک ثابت
تو موهات رنگ طلا؛چشم تو دیاست گلکم
دل من عاشق دیوونته ؛ خیلی شیراست گلکم
بامن هم بازی شدی ؛ حرف قدیماست گلکم
ما همش باهم بودیم هچکس حرفی نمی زد
بگو آخه چی می شه؛ باهم دیگه حرف بزنیم
دنیا آخرش میشه؛ این ازون حرفاست گلکم
خودشون جوون بودن کم دسته گل دادن به آب گلکم
دوسه روزه خونمون؛ شیون وغوغاست گلکم
آبروم رفته دیگه ؛ هر کس یه حرفی میزنه
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه 6/6/85 ساعت 10:48 عصر موضوع | لینک ثابت
پشت کدامین لحظه بن بست جا ماندی تا ببینی دختری اینجا می خواست در تنهایی خویش آسمانش را باتو قسمت کند؟ وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد هیچ کس ندانست در بی پناهی شبهای بی ستاره ام چقدر لبان و قلبم پر از ستاره و دوستت دارم بود و من چقدر بر حقیقی بودنش برخود میبالیدم امااما شاید که دیگر مهم نیست که از تو گلایه کنم دیگر از خدایم هم نخواهم پرسید که چرا سهم من از این همه سکوت و گذشت و عشقی بی آلایش چیزی جز سرکوب غرور سنگسار احساس و منطقهای بی دلیل نبود؟ من میروم تا در پس ستارگان خاموش خویش گم شوم بی آنکه تو را در آسمان کوچکم گم کنم و دیگر هرگز از تو نخواهم پرسید که چــــــــــــرا وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد
نوشته شده توسط امیر در پنج شنبه 11/3/85 ساعت 10:38 عصر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY